تبلیغات
...بسوی ظهور... - مقاله ای در مورد اندیشه انتظار و جهانی شدن(قسمت دوم)
شنبه 26 تیر 1389

مقاله ای در مورد اندیشه انتظار و جهانی شدن(قسمت دوم)

شنبه 26 تیر 1389

نوع مطلب :مقالات، 
نویسنده :امیر

باسلام دوستان.
امروز قسمت دوم مقاله ی اندیشه انتظار و جهانی شدن رو براتون فراهم کردم.
انشاءالله که از آن نهایت استفاده را ببرید و امام زمان هم از ما راضی باشند.

 انتظار و دولت اسلامی

امروزه بحث از انتظار ظهور و بررسی زمینه‌های آن، ارتباط تنگاتنگی با چگونگی نظام سیاسی اجتماعی حاکم در یک جامعه و جهت‌گیری‌های سازمان‌یافته جاری در قلمرو حاکمیت سیاسی آن دارد؛ به همین سبب بحث از انتظار در عرصة زمینه‌سازی، با موضوع دولت و حکومت با ساختار رسمی شناخته شده، رابطة مستقیم دارد. در این محور، به بررسی این ارتباط و تعامل، خواهیم پرداخت.

آنچه امروزه از آن، با عنوان «دولت» تعبیر می‌شود، بیشتر ناظر به معنای کلاسیک آن، یعنی ساختار سیاسی مرکب ازقوای سه گانة اجرایی، تقنینی و قضایی است؛ اما هنگامی که عنوان «دولت» با پسوند «اسلامی» به کار می‌رود، صرف ساختار سیاسی شناخته شدة قدرت یا مطلق اقتدار سیاسی مد نظر نیست؛ بلکه ضمن آن، مشروعیت یک نظام سیاسی از نظر اسلام مد نظر است. مراد از دولت اسلامی، نظام سیاسی- حکومتی است که عنصر دین(اسلام)، هم منشأ مشروعیت آن است و هم تعریف‌کنندة ساختار قدرت و وظایف اجرایی آن.

دولت‌ها و حکومت‌ها، بر حسب ماهیت و مصدر مشروعیت خویش، اهداف و مقاصد متفاوتی دارند که در جهت نیل به آن، تلاش می‏کنند و بالتبع آن وظایف و مسؤولیت‌ها را برای دولت، تعریف و تعیین می‌نمایند. مهم‌ترین هدف دولت‌ها و حکومت‌های غیر دینی، دفاع از حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی شهروندان و تأمین نیازهای مادی و معیشتی آنان است و فرا‌تر از این، وظیفه و مسؤولیتی برای خود نمی‌بیند؛ اما دولت اسلامی مبتنی بر اندیشة حکومت دینی، علاوه بر تأمین نیاز‌های مادی و آسایش و سعادت دنیوی، تأمین نیاز‌های روحی و سعادت آخرتی از طریق احیای ارزش‌های معنوی و دینی در جامعه را نیز جزء وظایف، برنامه‌ها و دستورالعمل‌های خود می‌داند.

امیر المؤمنین علی علیه السلام ، وظایف حکومت و دولت اسلامی را تأمین و اصلاح امور مادی مردم و احیای ارزش‌های دینی، ذکر می‌کند. حضرت، در پیشگاه خداوند عرضه می‌دارد: خدایا! من هدفم از حکومت، آشکار ساختن و پیاده كردن آموزه‌ها و معارف دین تو و اصلاح امور شهرها و بلاد تو است، تا بندگان مظلومت در آن، احساس امنیت كنند و حدود و مقررات دینت به اجرا گذارده شود.[20]

حضرت، در این فراز از کلام خود، توجه به نیاز‌های مادی و معنوی، دنیوی و اخروی را توأمان ذکر می‌کند و اصلاح روابط اجتماعی، توسعه اقتصادی، احیای ارزش‌های دینی و اقامة حدود الهی را از مهم‌ترین وظایف حکومت و مأموریت دولت اسلامی ذکر می‌نماید. این جامع‌نگری و تلفیق و آمیختگی اهداف مادی و معنوی، مهم‌ترین وجه تمایز حکومت دینی و غیر دینی است.

مهم‌ترین وظیفه و رسالت دینی دولت اسلامی در عصر انتظار، فرهنگ سازی اندیشة انتظار و فراهم كردن بستر‌های لازم برای توسعه و گسترش اندیشة انتظار در جامعه است. ترویج نهادینه‌شدن اندیشة انتظار نیز بدون تحکیم دیگر مبانی فکری و دینی، ممکن نمی‌باشد.

از این رو، بهترین راهکار برای نهادینه شدن این تفکر در جامعه، کارکرد فرهنگی به صورت جامع و فراگیر است؛ زیرا کارکرد فرهنگی در الگو‌پردازی نماد‌های مذهبی و دینی، مؤثر‌ترین رویکردی است که نقش بی‌بدیل آن در تحکیم و توسعة آموزه‌های دینی و ارزشی، باید مورد عنایت مضاعف قرار گیرد.

در این راستا، دولت اسلامی با استفاده از امکاناتی که در اختیار دارد، باید سیاست‌گذاری‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه را به‌گونه‌ای مدیریت و سازمان‌دهی کند که به اصلاح و تغییر نگرش‌های غیر‌دینی بینجامد و با برنامه‌ریزی و به‌کار‌گیری ساز‌وکار‌های لازم، فضای فکری حاکم برجامعه را به گونه‌ای طراحی و مهندسی كند که انگیزه‌های مذهبی در جامعه تحکیم یابد و مردم به سوی ارزش‌های دینی سوق داده شوند.

 در چنین فضایی، زمینه برای شکوفایی اندیشة انتظار فراهم می‌شود و مردم با رغبت و اشتیاق بدین سو حرکت می‌کنند. آن وقت است که تفکر انتظار، به صورت یک فرهنگ، وارد زندگی فردی و اجتماعی خواهد شد و نگرش‌های عمومی در عرصه‌های مختلف، متناسب با این رویکرد، شکل خواهند گرفت.

بدیهی است تا زمانی که اندیشة انتظار ظهور، از حالت اعتقاد و باور ذهنی، به یک جریان اجتماعی و تفکر غالب در جامعه تبدیل نشود و رنگ و بوی انتظار، در تربیت و فرهنگ و سلوک عمومی جامعه، مشهود نباشد، آثار و برکات آن نیز در جامعه پدیدار نخواهند شد؛ زیرا جوشش این اعتقاد، با عملکرد و فرهنگ جاری میان مردم، لازمة قطعی باور مندی به انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام  است، اعتقاد و باوری که در شرایط غیبت، اطاعت منتظرانه را همراه دارد.

همان چیزی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، در توصیف منتظران ظهور فرزندش مهدی علیه السلام  فرمود:

خوشا به حال کسی که زمان قائم اهل بیت من را درک كند، در حالی که قبل از فرا رسیدن قیام او در زمان غیبتش، پیرو او بوده و دوستانش را دوست داشته و با دشمنانش به دشمنی برخاسته باشند. چنین كسی ]در بهشت[ جزء رفیقان و همراهان من و مورد مهر و محبت من هستند و روز قیامت نزد من، گرامی‌ترین افراد من خواهند بود.[21]

براساس این حدیث شریف، وقتی فرهنگ عمومی جامعه، براساس آموزه‌های دینی تعریف و نهادینه شود، طبیعی است که سایر جهت‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی جامعه نیز صبغة دینی به خود می‌گیرد و کارکرد‌ها و عکس العمل‌های جاری در جامعه، بر اساس معیار‌های دینی، سامان می‌یابد. آن‌وقت است که تولی و تبری، دشمن‌شناسی، حمایت از حق، یکپارچگی برابر باطل و… در رفتار‌های اجتماعی مردم به صورت هدفمند، تثبیت می‌شود.

 بدیهی است تحقق این مهم، بدون اهتمام و سیاست‌گذاری‌های کلان که در حوزة اختیارات دستگاه حکومت و جزء وظایف کارگزاران دولت اسلامی است، ممکن و میسر نخواهند بود.

انتظار، اندیشة جهانی

خاستگاه اصلی ایدۀ مهدویت و انتظار، اندیشۀ امامت است و تفكر شیعی طراحی و تبیین این ایده را برعهده دارد؛ اما این ایده، ذاتاً یك ایدۀ جهانی است که متعلق به نوع انسان و همة نژاد‌ها و فرقه‌ها است و دارای گستره و ابعاد فرامرزی و جهان شمول است. چه این‌که مهدی موعود علیه السلام  نیز صرفاً منجی جهان تشیع یا جهان اسلام نیست؛ بلكه منجی و رهبر نوع بشریت و مصلح جهانی است، انتظار ظهور او نیز انتظار عدل جهانی و انتظار نجات وآقایی و سعادت همة انسان‌های روی زمین است.

از این نظر، اندیشة مهدویت و انتظار، از نظر ماهیت، یک اندیشة جهانی و فراملیتی است که همة قلمروهای جغرافیایی و انسانی را در برمی‌گیرد و در فرجام تاریخ، نوع بشریت از برکات و دستاورد‌های سترگ آن، بهره‌مند خواهند شد؛ به همین سبب می‌طلبد که این تفکر به دلیل جامعیت و فراگیر بودن آن در جایگاه یک نظریة غالب، جهانی‌سازی شود.

ضرورت جهانی‌سازی اندیشة انتظار

یکی از نکات مهم و کاربردی در حوزة مباحث مهدویت و انتظار، بحث از ضرورت جهانی‌سازی اندیشة ظهور و بررسی بایسته‌ها و راهکارهای تحقق این مهم است. امروزه ضرورت دارد که جهانی‌سازی و طرح بین المللی این تفکر و تبدیل شدن آن به مهم‌ترین گفتمان جهانی، در دستور کار اندیشمندان اسلامی و شیعی و نهاد‌های دینی قرار گیرد، تا این ایده، به صورت یك جریان فكری زنده و مرتبط با حیات اجتماعی از سوی افکار عمومی مورد توجه قرار گیرد و آثار الهام‌بخش آن تدریجاً پدیدار شود.

امروزه شرایط جهانی به‌گونه‌ای است كه خوشبختانه زمینه‌های این تأثیر گذاری تا حد زیادی مهیا است؛ زیرا بشر به طور فطری، میل شدید به وجود یك ایده نجات بخش را در درون خود احساس می‌كند؛ هرچند در بسیاری از موارد، این احساس، ناخود‌آگاه است. اگر چنین اندیشه نابی که برخاسته ازجانمایه‌های انسانی وفطری است، با روش منطقی وفرمول نظام‌مند و منطبق با فاكتورهای هویتی و آرمانی، بر خردها عرضه شود، بدون شك ازهمة پوسته‌ها و مرزهای تصنعی، عبورخواهد كرد و انگیزه‌های نهادی و درونی بشرمعاصر را برخواهد انگیخت و یك‌باره همة توجهات و نگاه‌ها را به سوی خود معطوف خواهد نمود.

این انگاره، نه یك خوش‌بینی صرف، بلكه اقتضای سنت و قانون تبدُّل و تغییرنظام‌مند حاكم برشرایط اجتماعی است. براساس این اصل(تبدُّل و تغییر نظام مند)، اندیشه‌های باطل و بی‌ریشه، برخلاف جولان‌های زودگذر آن، محكوم به زوال ونابودی است و ثبات و پایداری، ازآنِ اندیشة اصیل فطری است كه وارث تاریخ بشرخواهند بود؛ زیرا معیار اصالت یك اندیشه و فرهنگ نیز برتری قدرت مادی یا گسترۀ جغرافیائی آن نیست. هرگز نباید شوكت ظاهری یا پهنای جغرافیایی وكثرت طرفداران یك اندیشه و مكتب را ملاك سنجش قرار داد؛ زیرا این فاكتورها، مقطعی و درحال نوسان است، چون بیش از هرچیز، معلول شرایط حاصل از نوع تعامل انسان‌ها است؛ بلکه اصالت و جاودانگی یك تفكر و فرهنگ را می‌باید در هماهنگی و هم‌خوانی آن با آرمان‌های فطری و گرایش‌های جاودانة انسانی آن دانست. این اهداف و انتظارات، به بهترین وجه در اندیشة مهدویت، مد نظر قرار گرفته است و اساساً رمز پویایی و برتری اندیشه مهدویت در این است كه اهداف و برنامه‌های آن، براساس اصول انسانی و نیازهای جاودانه و ماندگار تنظیم شده است. این هم‌خوانی و هماهنگی، موجب جاودانگی، سرزندگی و پویایی این اندیشة متعالی شده است.

هم اکنون نگاه عموم، به چشم‌انداز آیندة تمدن بشری، یک نگاه امیدوارانه و مثبت است. این نگاهِ آمیخته با دغدغه و امید، امروزه شرایط جهانی را تاحد زیادی برای ایجاد یک دگرگونی بنیادین درگفتمان كنونی، ازحالت متورم انفجاری به سوی یك اندیشة اصیل الهی و جهانی، مساعد كرده است؛ زیرا از یك‌سو، رشد چشمگیر تكنولوژی ارتباطات، امكان انتقال پیام را باسرعت فوق العاده‌ای در گستره‌ای جهانی، میسر كرده است و از سوی دیگر، روند جهانی شدن، ایده‌ها، فرهنگ‌ها، دغدغه‌ها و نیازها، زمینة رقابت عقیدتی مكاتب و اندیشه‌ها را برای رسیدن به آرمان مورد انتظار بشر، فراهم ساخته است؛ همان آرمان دیرینی كه پا به پای انسان تا پایان تاریخ، با او همگام و همراه خواهند بود. بدیهی است که این روند، تدریجاً بشرمعاصر را به گزینش راه آینده و انتخاب نوع فرهنگ و ایده‌ای که به خلق تمدن آرمانی او بینجامد، ناگزیر خواهد كرد.

آنچه در بحث جهانی شدن اندیشة ظهور، حائز اهمیت است، تكیه بر اصول، مبانی و هویت اصیل تشیع از یك‌سو، شناخت و به‌كارگیری روش‌های تأثیرگذار، برای عرضة این تفكرالهی بر افكار جهانی برای تسخیر ذهن‌ها و قلب‌ها است.

این مهم، در بدو امر ممكن است قدری دشوار به نظر آید؛ امّا با اندك تأملی در ادبیات و محتوای نظریه‌های مطرح درگفتمان معاصر، آسیب‌پذیری و شكنند‌گی این وضعیت و امكان ایجاد یك چرخش عظیم در افكارعمومی، به خوبی آشكار می‌شود. كافی است بشرمعاصر به این باور برسد كه حتی آنچه آنان ازآن به نام«منافع» یاد می‌كنند و با چنگ و دندان دورآن حلقه زده‌اند، با راه و رسم دیگری به بهترین وجه قابل حصول است.

بدیهی است که دست‌یابی به چنین رهیافت سترگی، راهکارها و چاره اندیشی شیوه‌های خاص خود را می‌طلبد که لازم است اندیشوران دیانت و سیاست دربارة ساز وکارها و راهبرد تحقق این رسالت بزرگ، با خرد و تدبیر، چاره‌اندیشی كنند.

رسالت شیعه در جهانی‌سازی اندیشة انتظار

یکی از نکات مهم در این راستا، توجه به رسالت جهانی شیعه در جهانی‌سازی این اندیشة الهی است. بدون شک، اندیشة شیعی، در جایگاه خاستگاه ایدة مهدویت و ظهور، رسالت طرح و ترویج جهانی این اندیشة رهایی‌بخش را برعهده دارند و امروزه بیش از هر زمان دیگر، ضرورت بسط و گسترش اندیشۀ ظهور منجی موعود در جایگاه یك ایدۀ جهانی و نجات‌بخش، احساس می‌شود.

این وظیفه دراین عصر- باتوجه به عطش فزاینده افكار عمومی به یك اندیشه نجات‌بخش و آینده‌ساز ـ بیش از هر زمان دیگر، بردوش نخبگان فكری و اندیشه‌سازان متفكر شیعی، سنگینی می‌كند.

این بار مسؤولیت، ناشی از تغییر شرایط حاكم بر جامعۀ شیعی و تفاوت وضعیت امروز باگذشته است. در گذشته، موضوع انتظار ظهور و پایان یافتن غیبت حضرت مهدی علیه السلام ، كه از مختصات اندیشۀ شیعی است، بیشتر یك موضوع اعتقادی و باور مذهبی تلقی می‌شد كه آثار امید‌بخش آن، جایگاه اعتقادی شیعه را تحكیم بخشیده و تا حد زیادی از آسیب پذیری آنان كاسته و شیعه را مقابل سیاست‌های حذفی و سركوب‌گرایانۀ حكام جور در طول تاریخ، مقاوم نگه داشته بود. درگذشته، لزوم حفظ هویت مذهبی شیعه مقابل چالش‌ها و برخورد حذفی مذاهب دیگر و حكام وقت، جامعه شیعی را به رویكرد درون‌گرا و جدلی، سوق داده بود و این بینش اعتقادی، یعنی انتظار و چشم به راهی شیعه، همواره با یك منش سیاسی و اجتماعی همراه بوده. دیگران، شیعه را گروهی همیشه مخالف و ناسازگار با حُكّام و سلاطین وقت و نافی مشروعیت حكومت آنان، مطرح كرده بود.

امروزه، با توجه به موقعیت جاافتاده و تأثیرات اعتقادی تفكر شیعی درجهان، وضعیت كاملاً تغییر كرده است. امروزه این باور در جامعۀ شیعی، از حالت اعتقاد ذهنی به یك رویكرد سیاسی ـ اجتماعی تبدیل شده است و جامعۀ شیعی بر این حقیقت اذعان دارند كه می‌توانند در راستای تغییر وضعیت موجود و فراهم‌سازی شرایط جهانی برای ظهور مصلح موعود علیه السلام ، دارای نقش تأثیرگذار باشند؛ چه این‌كه درچند دهه اخیر، این رویكرد مبارك، میان بسیاری از اندیشوران شیعی با توجه به مقتضیات شرایط فعلی، به خوبی مشهود بوه است.

جامعه شیعی، به دلیل این‌كه رسالت تبیین و ترویج اندیشه انتظار و طرح حكومت جهانی مهدوی را برعهده دارند، باید خود در این عرصه پیشگام و آماده باشند. این آمادگی، مستلزم حضور تأثیرگذار شیعه در عرصه‌های فكری، فرهنگی و سیاسی نظامی است، تا بتواند در بسط و توسعه تفكر مهدویت درجهان، به رسالت خطیر و الهی خویش عمل نمایند.

به نظر می‌رسد، با توجه به شرایط مساعد نسبی موجود، جامعة شیعی می‌تواند با درک صحیح ضرورت‌ها از یک‌سو و نقش‌آفرینی و مدیریت تأثیرگذار در عرصة افکار جهانی ازسوی دیگر، شرایط مساعد کنونی را به یک فرصت تبدیل كند؛ سپس با تبیین جاذبه‌ها و ویژگی‌های ایدة مهدویت و نظریة حكومت عدل جهانی اسلام، در جایگاه عنوان تنها نظریة نجات‌بخش، زمینة فراگیری این اندیشة الهی را در جهان، فراهم سازند و با ارائه الگوی حكومتی نوینی، افق نگاه مردم دنیا را به ایدة مهدویت و ظهور، روشن كند.

این‌كه در روایات، برنقش كلیدی شیعه در هنگام ظهور برای تحقق حكومت عدل جهانی، تأكید شده، برای آن است که جامعه شیعی، درعصرانتظار، رسالت زمینه‌سازی چنین حكومتی را بر عهده دارند؛ لذا هنگام ظهور نیز شیعیان و پیروان آن حضرت، در جایگاه پیشگامان نهضت جهانی امام مهدی علیه السلام  بار سنگین اجرای دستورات امام مهدی علیه السلام  را برعهده خواهند داشت.

امام صادق علیه السلام  می‌فرماید: هنگامی كه قائم ما قیام كند خداوند برتوان شنیدن و دیدن شیعیان ما می‌افزاید؛ به‌گونه‌ای كه بین آنان و امامشان، واسطه و پیام رسانی نیست. امام، با آنان گفت‌وگو می‌كند و آنان، به امامشان می‌نگرند؛ در حالی‌كه او در مقر خود حضور دارد.[22]

این روایت بر دستیابی شیعه به امكانات فوق العاده شنیداری و دیداری، در عصر ظهور دلالت دارد؛ نكتۀ قابل تأمل در این روایت این است كه در آن، سخن از ارتباط تنگاتنگ و گفت‌وگو و تصمیم‌گیری امام زمان علیه السلام  با شیعیان مطرح است، نه كسانی دیگر و این، حاكی از آن است كه مسؤولیت‌های اصلی در تحقق حكومت مهدوی در عصرظهور نیز بر عهدۀ شیعیان و زمینه‌سازان ظهور‌ است.

در جای دیگر نیزحضرت به ابوبصیر می‌فرماید:

«خوشا به حال شیعیان قائم ما كه درغیبت او منتظرظهور اویند و هنگام ظهورش نیز فرمانبر امام خود هستند».[23]

ازاین روایات به خوبی استفاده می‌شود كه میان شرایط عصرغیبت و انتظار، با شرایط ظهور، پیوند و هماهنگی وجود دارد. طبق این روایات، منتظران و زمینه سازان ظهور در عصر انتظار، وارثان عصرظهورند.

این نوع روایات، بر رسالت سنگین شیعه در عصر انتظار تأكید دارد؛ زیرا همچنان‌كه عصرظهور، عصراجرای احكام دینی وعملیاتی‌شدن برنامه‌ها و اهداف وحیانی اسلام در تحقق جامعة توحیدی جهانی است، عصرانتظار نیز، عصر ایجاد استعداد و تمرین آمادگی جامعه شیعی و توسعه این آمادگی، برای ورود به عصرظهوراست. عصرانتظار، عصر تمهید و مقدمه‌چینی سلطنت و حاکمیت نظام مهدوی است.

 در این عصر، مهم‌ترین مأموریت شیعیان و یاوران حضرت، پافشاری برهویت دینی و مقابله با انحرافات و تأکید بر اجرای عدالت و ترویج و گسترش آن است؛ چنانکه در عصر ظهور، نیز، مأموریت اصلی یاران حضرت، پاکسازی جامعه از فتنه ظلم و جور و اجرای سیاست‌های عدالت‌محور امام علیه السلام  است. حضرت، آنان را به شرق و غرب عالم اعزام می‌كند، تا عدالت و قسط را به اجرا بگذارند. «یارانش را به سراسرجهان اعزام می‌كند و با دستور به اجرای عدالت و نیكی، آنان را فرمانروایان كشورها قرار می‌دهد».[24]

این نوع روایات، بر ضرورت نقش‌آفرینی شیعه در عصر انتظار برای فراهم كردن زمینه‌های ظهور تأكید دارد؛ از این نظر، رسالت شیعه، یك رسالت جهانی است؛ چون درپی دگرگونی جهانی است و انجام این رسالت خطیر، بدون حضور مؤثر در عرصه گفتمان جهانی و تأثیرگذاری جدی درنگرش‌های عمومی، میسر و ممكن نخواهد بود.

در این عصر كه عصر جهانی‌شدن است، طرح نظریة «حکومت واحد جهانی اسلام» در قالب «مهدویت»، با توجه به برتری و برجستگی‌های ذاتی آن، شاخص استوار و گزینة مطمئن و بی‌بدیلی است که می‌تواند انتظارات بشر در شرایط جهانی‌شدن و جهان‌گرایی را به بهترین شکل برآورد.

جهانی‌شدن راهبرد جهانی‌سازی اندیشة انتظار

محور مهم دیگر در موضوع بحث که در این مقاله مورد عنایت است، مسألة «جهانی‌شدن» و رابطة آن با موضوع انتظار ظهور و نظریة حکومت جهانی مهدوی است. این عصر هم چنان‌که در فرهنگ شیعه به نام «عصر انتظار» موسوم است، در اصطلاحات سیاسی از آن با عنوان «عصرجهانی‌شدن» نیز یاد می‌شود.

پرسش‌هایی که در این خصوص مطرح است، این است که ماهیت آنچه به نام «جهانی‌شدن» یاد می‌شود چیست؟ آیا دیدگاه واقع‌بینانه و تفسیر صحیحی در این‌باره وجود دارد؟ رابطة این بحث با نظریة مهدویت و انتظار چگونه است؟ آیا نسبت تقابل و تعارض میان این دو حاکم است یا سازگاری و هماهنگی؟ نقش شیعه به طور عام و دولت اسلامی به طور خاص در این رابطه چیست؟

این پرسش‌ها که هرکدام ممکن است سؤالات فرعی متعددی را در پی داشته باشد، اهمیت و ضرورت طرح و بررسی این موضوع را مشخص می‌كند. در قسمت‌های پیشین، وظیفه و رسالت خطیر شیعه به طور عام و دولت اسلامی به طور خاص، در این‌باره گوشزد شد. آنچه در این قسمت لازم است به طرح و تبیین آن بپردازیم، نقش جهانی‌شدن در جهانی‌سازی گفتمان ظهور است. چیزی که بر خلاف اهمیت و نقش راهبردی آن، معمولاً مورد غفلت قرار می‌گیرد.

در این قسمت، سعی بر این است كه جنبه‌های تعاملی این بحث و نقش تمهیدی موضوع جهانی شدن در راستای جهانی سازی اندیشة انتظار ظهور منجی موعود، با نگرش تحلیلی و رویکرد رهیافت‌شناسانه، مورد توجه قرار گیرد. بدین منظور، لازم است ابتدا تعریف‌ها و دیدگاهای مطرح دربارة مورد این اصطلاح، به طورگذرا مورد اشاره قرار گیرد، تا ماهیت و جوهر واقعی این مسأله به خوبی روشن شود؛ سپس به ارزیابی رابطة آن با جهانی‌سازی نظریة مهدویت، پرداخته شود، تا روشن گردد آیا مقولة جهانی‌شدن، با ایدة جهانی مهدویت در تعارض و تقابل قرار دارد یا میان این دو تعامل و هم‌سویی برقرار است؟

مفهوم جهانی‌شدن

اصطلاح «جهانی شدن» تاحدی نوظهور بوده و در چند دهة اخیر بر سر زبان‌‌ها رایج شده و با تعابیری چون «جهانی‌شدن»، «جهان گرایی»، «جهان شمولی»، «دهکده جهانی»، از آن یاد می‌شود. این اصطلاحات دهان پرکن که در گفتمان‌های سیاسی و میان اصحاب رسانه، کاربرد بیشتری دارد، از اواخر نیمه دوم قرن بیستم میلادی پس از ارائه نظریة «دهکده جهانی» مارشال ‌مک ‌لوهان در سال 1960م مورد توجه قرار گرفت و پیش از آن، به صورت یک اصطلاح جا افتادة علمی، کاربرد چندانی نداشت. این اصطلاح، به تدریج از نیمة دهة 1980م بر سر زبان‌ها افتاد؛[25] ولی امروزه اصطلاح «جهانی‌شدن» کلید‌واژه غالب نظریات مطرح در جهان معاصر محسوب می‌شود.

حقیقت این است که این موضوع، به دلیل نوظهور بودن و کامل نشدن آن، از یک‌سو و پیچیدگی و گستردگی ابعاد و خصوصیات آن از سوی دیگر، هنوز تصویر روشن و شفافی از خود نشان نداده است؛ لذا تا کنون تعریف قانونمندی که مورد اتفاق نظر باشد، دربارة آن یافت نمی‌شود.

در تعریف‌هایی که تاکنون ارائه شده است، هر کس بر اساس برداشت خاص از ویژگی‌های جهانی‌شدن، آن را تعریف كرده و در هر تعریف، یکی از ویژگی‌های آن، بیشتر مورد عنایت بوده است.

با این حال، شاید ساده‌ترین تعریفی که می‌تواند وجه مشترک تعاریف موجود و اقوال مطرح در این زمینه به شمار آید، این باشد که بگوییم: «جهانی‌شدن، عبارت است از محلی‌شدن عرصه‌ها، یکپارچگی و یکسان‌سازی ساختارها، نهادها و فرهنگ‌ها در اثر گسترش ارتباطات، همگانی شدن اطلاعات و برداشته شدن موانع اقلیمی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و …». این تعریف را شاید بتوان حاصل تلفیق تعاریف موجود و خصوصیات موضوع جهانی‌شدن، بیان كرد.

ماهیت جهانی‌شدن

آمیختگی طبیعی موضوع جهانی‌شدن با مقولة سیاست و امکان دست مایه قرار گرفتن آن، برای اهداف و مقاصد خاص سیاسی، سؤالات و ابهامات زیادی را درباره اهداف طرح این بحث و پیامدهای مترتب بر آن، پدید آورده است؛ به همین سبب بسیاری از صاحب نظران درباره بحث ماهوی این مسأله، به شدت اختلاف نظر دارند.

نظرگاه‌ها دربارة ماهیت جهانی‌شدن

در این خصوص به طور عمده، سه دیدگاه متفاوت با سه رویکرد متفاوت به چشم می‌خورد كه این‌جا صرفاً در حد طرح بحث، بدان اشاره می‌شود:[26]

1. دیدگاه پروژه: عده‌ای به این مسأله، نگاه بد‌بینانه دارند و دست كم دربارة اهداف طراحان این بحث، با بدگمانی می‌نگرند. این عده، بحث جهانی‌شدن را طرحی سیاسی می‌دانند که به صورت برنامه‌‌ای سازمان‌یافته و غیر علنی، از سوی اراده‌های پنهانی قدرت‌های سلطه، برای اهداف استعماری در سطح جهانی طراحی شده است. از نظر آنان، این بحث، ماهیتاً ساختگی است که راهبرد اعلام نشدة قدرت‌های بزرگ، در پس آن، نهفته است. براساس این تحلیل، در ظاهر، آنچه مطرح می‌شود، صحبت از یکپارچگی جهانی و سهولت تعامل و ارتباطات است؛ ولی واقع مسأله، این است که این موضوع پوششی، برای اجرایی شدن برنامة «جهانی‌سازی» با هدف «آمریکایی سازی» یا دست کم «غربی سازی» از سوی نظریه‌پردازان غربی برای تحمیل سلطة سیاسی ـ فرهنگی غرب بر جهان، طراحی شده است. در این نگاه، «جهانی‌شدن» یک عنوان صوری است که ماهیتاً ابزار کارآمد برای اهداف راهبردی جهان غرب تلقی می‌شود.

2. دیدگاه پروسه: در مقابل، جمعی دیگر، به موضوع «جهانی‌شدن» با نگاه مثبت می‌‌نگرند و آن را یک فرایند طبیعی رو به تکامل جامعه بشری می‌دانند. از نظر آنان، این روند، یک سیر طبیعی و قهری است که خارج از اختیار و انتخاب افراد است. در این روند، کشورها و ملت‌ها به تدریج به سوی هم‌گرایی و وحدت قطب‌ها و تمرکز تصمیم‌گیری‌‌ها به پیش می‌روند. سرعت تحولات در این روند از یک‌سو و تنوع نیازها و گستردگی حوزه تعاملات اجتماعی از سوی دیگر و رشد تکنولوژی و صنعت از سوی سوم، همه و همه چنین رویکردی را اجتناب‌ناپذیر می‌نماید به گونه‌ا‌ی که حرکت بر خلاف آن یا نادیده‌انگاشتن آن، به معنای حرکت بر خلاف مسیر آب و مساوی با شکست تلقی می‌شود.

طبق این برداشت، «جهانی‌شدن» یک روند تدریجی دارای فرایند تاریخی است که سیر تحولات صنعتی و شهر‌نشینی و نیز پیشرفت تمدن رو به آینده، پیامدهای گریز‌ناپذیر خود را در پهنة حیات انسانی بر جای خواهد گذارد و در نتیجه، همه فاصله‌‌ها و دیوار‌ها و مرزهای جغرافیایی، زبانی، نژادی و… خواسته یا نخواسته برچیده خواهد شد.

3. دیدگاه میانه: دیدگاه مطرح در باب جهانی‌شدن، دو دیدگاه متضاد پیشین است و مقابل این دو دیدگاه (افراطی و تفریطی) دیدگاه سومی به نام دیدگاه میانه (دست‌كم از دید نگارنده) هنوز به طور روشن و شایسته تبیین نشده است؛ ولی می‌توان در این‌باره، دیدگاه وسط و واقع‌بینانه‌تری را مطرح كرد، با این تحلیل که جهانی‌شدن نه یک فرایند صرفاً طبیعی است و نه یک پروژة صرفاً سیاسی و تصنعی؛ بلکه جهانی‌شدن یک پدیده است در عین این‌که ماهیتاً یک روند فراگیر طبیعی تدریجی توقف‌ناپذیر است؛ اما این روند طبیعی در همراهی و تداوم راه خود، از عوامل بیرونی، عمیقاً تأثیر می‌پذیرد؛ لذا نقش عوامل سیاست، فرهنگ و اقتصاد را، در نحوة شکل‌گیری، سرعت و کندی و استقامت و انحراف این روند، نمی‌توان نادیده انگاشت.

تحلیل رهیافت‌شناسانة بحث

در یك نگاه واقع‌گرایانه و رهیافت‌شناسانه، می‌توان نگرش سوم را درست و منصفانه تلقی كرد. با این تحلیل كه «جهانی‌شدن» ماهیتاً و ذاتاً یک روند طبیعی تدریجی برگشت‌ناپذیر است؛ ولی در این روند، آنچه تعیین‌كننده و نقش‌آفرین است، اراده‌‌های سازمان‌یافتة انسانی است كه در نحوه سیر این فرایند و جهت‌بخشی سمت و سوی آن، بسیار تأثیر‌گذار و بلکه تعیین‌کننده است.

توجه به ویژگی‌ها و اقتضائات و نمودهای عینی این روند نیز گویای واقع‌بینانه بودن این رویكرد دربارة ماهیت جهانی‌شدن است؛ زیرا آنچه در متن جریان طبیعت و تاریخ مشاهده می‌شود، سیر طبیعی به سوی وحدت و تمرکز تدریجی عرصه‌های گوناگون حیات بشری است که با سیر شتابان به سوی پیوستگی و فشردگی عرصه‌ها و فضاها به پیش می‌رود و بیانگر آن است كه آنچه در عرصة حیات اجتماعی جریان دارد، روند «جهانی‌شدن» و «جهان گرایی» است که دامنة آن، بسی فراگیر و جهان‌شمول می‌باشد.

در این میان، اگر احیاناً صحبت از پروژة «جهانی‌سازی» و یا «غربی‌سازی» و امثال آن مطرح می‌شود، این سخن با طبیعی بودن روند جهانی‌شدن، منافات نخواهند داشت؛ زیرا ماهیت مسأله یک چیز است و تأثیر‌‌پذیری آن از عوامل بیرونی، چیز دیگری است؛ لذا برفرض صحت دخالت اراده‌های سیاسی در این امر، ماهیت قضیه عوض نخواهند شد؛ بلکه این مسأله به بعد آسیب‌‌شناسی قضیه مربوط می‌شود. به همین سبب، به نظر می‌رسد طرح بحث جهانی‌شدن ‌باید همواره با نگرش آسیب‌‌شناسانه مورد توجه قرار گیرد و این تذکر و هشدار همواره مد نظر باشد که اراده و انتخاب جامعه بشری و موضع‌گیری مجامع جهانی، خود در سلسلة علل اجتماعی این پدیده قرار دارد و نوع رویکرد‌های سیاسی اجتماعی در قبال این روند، در کندی یا سرعت بخشیدن و نیز تبعات مثبت یا منفی آن، بی‌تاثیر نمی‌باشد.

از این رو اگر در ورای بحث «جهانی‌شدن»، اهداف «جهانی‌سازی» نیز در کار باشد، باید آن را یک حرکت سود جویانه و فرصت طلبانه قلمداد کرد، نه این‌که آن را یک گزینة جانشین دانست ـ چنان‌که در برخی تحلیل‌ها چنین غفلتی به چشم می‌خورد ـ زیرا بررسی صحیح قضیه نشان می‌دهد که به موازات حرکت هماهنگ جهانی به سوی پیوستگی و انسجام، تلاش‌های جدی و دست‌های نیرومندی نیز در کار است، تا این جریان طبیعی را در حد امكان در راستای اهداف مورد نظر خود سوق دهد، تا با کمترین هزینه، بیشترین بهره‌های سیاسی و اقتصادی را از آن خود كنند و استعدادها و امکانات جهانی را یک‌جا به نفع خود مصادره نمایند.

دقیقاً به همین دلیل است که قدرت‌های استعماری به منظور تحقق رؤیاهای سلطه‌جویانة خود، بیش از دیگران به این بحث دامن زده و به نتایج آن چشم طمع دوخته‌اند؛ لذا قدرت‌‌های افزون‌طلبی چون آمریکا، هر ازگاهی با تأکید بر شعار جهان‌گرایی، آن را مطابق بخشنامة «نظم نوین جهانی» مورد نظر خود، تعریف و جهانیان را ناگزیر از پذیرش آن می‌دانند.

 اما حقیقت این است که تحقق چنین رؤیاهایی در شرایط کنونی بسیار بعید و بلکه غیر ممکن می‌باشد؛ زیرا در جهان پر از آگاهی کنونی، دسترسی به اطلاعات، امکان غافلگیر كردن را دشوار ساخته و شامّة سیاسی جوامع امروزی، بوی توطئه را از ترفندهای دیپلماتیک و شعارهای به ظاهر دلچسب، از فاصله‌های دور استشمام می‌نمایند. بدون تردید این شعور سیاسی و افزایش قدرت تحلیل در افکار عمومی، مهم‌ترین عامل بازدارنده‌ای است که هرگونه تلاش‌ راهزنانه را عقیم و بی‌نتیجه خواهند كرد؛ چنان‌که قدرت‌های استکباری و دست اندرکاران جهانی‌سازی نیز به عدم کارایی اهرم تظاهر و فریب، به خوبی واقفند.

بنابراین، موفقیت یا بی اثر ماندن تلاش‌ اراده‌های تمامیت‌خواه قدرت‌های سلطه، به میزان هوشیاری و سهم‌گیری مؤثر ما در این روند تاریخی، وابسته است. ما نمی‌توانیم اصل این روند را متوقف سازیم و از صحنه زندگی خارج كنیم یا به آن بی‌تفاوت باشیم؛ ولی می‌توانیم با نقش‌آفرینی به موقع در جهت حفظ تعادل این روند، از چالش‌طلبی‌های مراکز زیاده‌‌خواه که در صدد یک‌سویه نمودن این حرکت می‌باشند، جلوگیری كنیم؛ زیرا وضعیت تعاملی شرایط جهانی،‌ پیوستگی و در‌هم‌تنیدگی نیازها که از مظاهر بارز حرکت به سوی جهانی‌شدن می‌باشد، به‌گونه‌ای است که هرگونه ابتکار عمل را از دست سردمداران پروژه‌سازی خواهد ربود و ضرورت رویکرد به یک نظام نوین عدل محور را پدید خواهد آورد.

براساس این تحلیل، می‌توان مسالة «جهانی‌شدن» را یک روند طبیعی، در راستای نزدیک شدن به نظریة حکومت واحد جهانی اسلام، تفسیر كرد و بلکه بالاتر، این روند را راهبرد جهانی‌شدن نظریة مهدویت دانست و این ایدة مقدس و مترقی را با استفاده از ظرفیت‌های حاصل از این روند، جهانی كرد؛ زیرا در عصر جهانی‌شدن، طرح نظریة «حکومت واحد جهانی اسلام» در قالب «مهدویت»، شاخص استوار و گزینة مطمئن و بی‌بدیلی است که می‌تواند انتظارات بشر در شرایط جهانی‌شدن و جهان‌گرایی را به بهترین شکل برآورده سازد.

نگاهی از روی تدبر و تفکر در شرایط و اوضاع جهان معاصر نشان می‌دهد که هسته‌های آغازین چنین حرکتی، درحال شکل‌گیری است و سمت و سوی حوادث و آهنگ تحولات جهانی، به گونه‌ای است که گویا رخداد عظیمی با ابعاد وسیع و پیامدهای شگرفی درحال نزدیک شدن است و هم‌اکنون نیز امواج سهمگین و لرزش خفیف آن، کاملاً قابل لمس می‌باشد. امروزه دیده می‌شود که مراکز قدرت با این‌که خود را محور تصمیم‌گیری‌های جهانی و بین‌المللی می‌دانند، به شدت در تکاپوی عِدّه و عُدّه، و جست و خیز افتاده‌اند و با اضطراب بیشتری، نگران ظهور قدرت اسلام و جایگزین شدن آن هستند؛ و لذا تمام كوشش خود را در مقابله با اسلام و جلوگیری از معرفی و نفوذ اندیشة نجات‌بخش انتظار ظهور، به‌کار می‌بندد، تا شرایط را به نفع خود تغییر دهند یا دست كم از آسیب‌های احتمالی آن بکاهند. همه این تلاش‌های هیجان‌آلود، بیانگر آن است که جهان معاصر ـ هرچند ناخود آگاه ـ خود را مخاطب این پیام رهایی‌بخش می‌داند.

از این نظر، می‌توان مسألة «جهانی‌شدن» را زمنیة تسهیل کننده برای درک نظریة انتظار ظهور منجی جهانی مهدی موعود علیه السلام ، تحلیل و ارزیابی كرد. به این معنا که در بستر «جهانی‌شدن»، تفکر سیاسی اسلام «ایدة مهدویت» دیر یا زود تاثیرات بنیادین خود را در اذهان مردم جهان برجای خواهد گذاشت.

 شرط این مهم، آن است که جهان اسلام عموماً و جامعة شیعی خصوصاً و دولت اسلامی به طور اخص، در راستای ترویج اندیشة ظهور و ضرورت تشکیل حکومت عدل جهانی، به رسالت دینی و سیاسی خود عمل کنند و به‌گونه‌ای مؤثر در هدایت و جهت‌گیری حرکت جهانی‌شدن، ایفای نقش نمایند.

بایسته‌های جهانی‌سازی اندیشة ظهور

آنچه مطرح شد، نگرش تحلیلی به ظرفیت‌های بحث جهانی‌شدن برای جهانی‌سازی اندیشة ظهور در نگاه کلان بود؛ اما با توجه به نقش جوامع انسانی در نحوة شکل‌گیری و جهت‌دهی این فرایند، تحقق این مهم، روش‌ها و بایسته‌های خاص خود را می‌طلبد که در جای خود، به بررسی بیشتری نیاز دارد. این‌جا به چند مورد مهم اشاره می‌كنیم:

1. معرفی هویت دینی و تبیین اصالت فکری فرهنگی و اندیشة شیعی درجهان.

2. درک توانایی‌ها و قابلیت‌های جهانی اندیشة مهدویت و تفکر شیعی.

3. توجه کافی به ضرورت‌ها و شناخت راهکارهای جهانی‌شدنِ این تفکر الهی.

4. موقعیت‌شناسی با توجه به شرایط زمان و مکان.

5. نقش‌آفرینی جهان تشیع به‌ویژه حوزه‌ها و مراکز علمی در بازشناسی و ترویج اندیشة انتظار ظهور.

6. دشمن‌شناسی و برآورد دقیق ضعف‌ها و بن‌بست‌های موجود .

7. استفاده از روش‌ها و تکنیک‌های جنگ روانی و علمی فرهنگی، متناسب با امکانات و اقتضائات زمان.

8. طرح بین المللی گفتمان ظهور منجی، با اهدافی این‌چنین:

الف. بررسی ویژگی‌های جامعه آرمانی موعود.

ب. بررسی ویژگی‌های منجی موعود.

 ج. بررسی دیدگاه ادیان مختلف در رابطه با موضوع منجی‌گرایی و   موعود‌شناسی.

د. معرفی و تبیین ویژگی و برتری‌های اندیشة مهدویت در مقایسه با دیگر نظریات.

این‌ها، موضوعاتی است که توجه کافی به آن‌ها در عصر جهانی‌شدن، زمینه را برای جهانی‌سازی و درک اندیشة نجات‌بخش مهدویت هموار می‌كند. آنچه ضرورت دارد، این است که اولاً، مبانی و اصالت این تفکر، بازشناسی و تبیین شود. ثانیا، ابعاد، جامعیت وجذابیت اندیشة ظهور منجی در تفکر شیعی، برای جهانیان معرفی گردد.

اندیشة مهدویت، در جایگاه هستة مرکزی تفکرشیعی، این مکتب را- دست كم در عرصة مباحث نظری و معرفتی- در موقعیت فوق العاده ممتازی قرارداده و به دلیل کارآمدی و برخورداری از چنین پشتوانه غنی فکری، قدرت مانوردهی تفکر شیعی را در مصاف با فرآورده‌های فکری دشمنان، به شدت افزایش داده و تفوق و برتری آن را تضمین كرده است.

شناسایی عنصر رهبری (منجی موعود) ولزوم مدیریت معصومانة جامعة بشری، مهم‌ترین شاخصة اندیشة ظهور منجی است؛ به همین دلیل، تا زمانی که بشر معاصر، خسارات جبران‌ناپذیر خلأ حضور رهبری الهی از صحنة تصمیم گیری را درک نكند و عمیقاً به این باور نرسد، هیچ راهبرد سعادت‌آفرین دیگری را فرا‌روی خود، نخواهد یافت.

در چنین وضعیتی به نظر می‌رسد، عملیاتی كردن اندیشة «ظهور» و طرح جهانی این ایده مبنی برضرورت شکل‌گیری«حكومت عدل جهانی مهدوی» در جایگاه اساسی‌ترین نیاز انسان معاصر، می‌تواند پاسخگوی خلأ كنونی باشد؛ زیرا قرار دادن این طرح در مدار گفتمان جهانی، زمینه‌های فکری ضرورت چنین تبدُّلی را، در اذهان پدید خواهند آورد و انظار عمومی را از اندیشه‌های متزلزل و نامتوازن، به سوی یك اندیشة عقلانی، فطری و جامع‌نگر، سوق خواهد داد.

 بدون شک اگر این تفکر الهی با روش‌های کارشناسانه و علمی در اختیار انسان‌های تشنة حقیقت، قرار داده شود، خرد جمعی انسان‌های پاک‌اندیش را به سوی خود معطوف خواهد كرد و تأثیرات عمیق و ثمر‌بخشی را به دنبال خواهد داشت.

 این تحلیل، بر این بُن‌مایه و استدلال استوار است که اصولاً شاخص‌های مطرح در این طرح، همچون «عدالت جهانی»، «صلح جهانی»، «امنیت همگانی»، «رفاه عمومی»، «رشد و بلوغ فکری»، «تعالی وكرامت انسانی» و… اصول و آرمان‌های گم‌شده‌ای است که همواره وجدان‌های بشری طالب آنند. به راستی كدامین انسان را می‌توان یافت كه تشنۀ عدالت و امنیت نباشد یا آرزوی رفاه وآسایش را در دل نپروراند یا در پی رشد و بالندگی نباشد یا به ترقی و کمال و سعادت، عشق نورزد؟ به همین دلیل، در شرایط مساعد فکری، خرد جمعی نمی‌تواند به گزینش آنچه با سرنوشت حال و آیندة انسان‌ها تعلق دارد، دغدغه مند نباشد. .

نتیجه

1. موضوع «جهانی‌شدن» ماهیتاً یک جریان طبیعی است که روند تدریجی اجتناب‌ناپذیری را می‌پیماید.

2. عوامل بیرونی (اراده‌های جمعی) در چگونگی این روند، نقش جدی دارد، به همین دلیل، راهزنانی در کمین آن، طمع‌ها و آرزوها پرورده‌اند.

3. توجه به ضرورت‌ها و آسیب‌های این روند و نیز نقش‌آفرینی به موقع در جهت هدایت صحیح آن، از مهم‌ترین وظایف شیعه و به طور خاص، دولت اسلامی است.

4. باید رویکرد به مسألة «جهانی‌شدن»، نه با عنوان تهدید بلکه؛ عنوان یک فرصت کلان تمهید‌ساز، مورد اقبال جهان تشیع قرار گیرد، تا بتوان با استفاده از سیر جهانی‌شدن، آهنگ حرکت به سوی ایدة حکومت واحد جهانی اسلام را سرعت بخشید و نظریة سیاسی شیعه را به نظریة برتر جهانی تبدیل كرد.